سرداری از دل سرزمین میرزا کوچک جنگلی بنام شهید آیت لله احســـانبخـش

روزپنجشنبه ۲۶فروردین سال۱۳۶۱بودکه  درمسجدکاسه فروشان رشت اتفاق بسیاردردناکی رخ داد،

نمازظهروعصربه امامت حاج آقااحسانبخش اقامه شد،مردم زیادی آمده بودند، نمازتمام شده بود وجمعیت درحال رفتن به بیرون بودند،خیلی هارفته بودند، وعده ای ازارادتمندان آقای احسانبخش دراطرافش بودند،

حاج آقا قصدحرکت کرده بود که یکی ازمؤمنین(اسماعیل حدائقی)قرآنی راآورد به ایشان داد که برایش استخاره کند،حاج آقا،قرآن راگرفت واستخاره کرد وقرآن را بدست حدائقی داد ودرحالی که عده ای ازمؤمنین ایشان رااحاطه کرده بودندبه حرکتش  بطرف کفشداری ادامه داد، راننده ومحافظین مسلح درجلوی کفشداری منتظرش بودند،چندقدم که برداشت،شخصی که اورکت پوشیده بوددرحال حرکت به آقای احسانبخش نزدیک شد ،سئوالی ازچگونگی “نیت”کرد،حاج آقا هم دستهارا تابناگوش برد که عملاً توضیح بدهد،درهمین حال  ،درآن شلوغی شخصی  باسرعت به حاج آقانزدیک شد وحاج آقارا درآغوش گرفت،حاج آقا ازنظرجسمانی آدم قوی بود،تلاش کرد که اوراازخودجداکند،مردم حاضرهم نیزبه کمکش آمدند که دستان فشرده آن منافق راازبدن حاج آقااحسانبخش جداکنند،باتلاش فراوان آن منافق جداودرچندمتری پرت شد ولی نارنجکش را پرتاب کرد،شایدازدستش  دراین درگیری برزمین افتاد، صدای انفجارنارنجک وترکشهایش وحشتی بپاکرد،همه به بیرون دویدند،عده ای ازدرب مدرسه “حوزه علمیه”مهدویه- وعده ای ازکفشداری وحتی چندنفرازدرب حمام  فرارکردند

حاج آقااحسانبخش وآن منافق به فاصله کمی برزمین افتادند،حاج آقا روبه بالا وآن منافق به روی زمین با صورت .

تنهاکسی که درمسجدمانده بود،مرد۴۲ساله ای بنام “غلامعلی پریمن “بود که آن هم دلیل ماندنش ( نپوشیدن”شلوار”بود،چون عادت داشته هنگام نمازشلوارش رادرمی آورده وبا پیژامه نمازمی خوانده)

حاج آقاپریمن می گوید،هیچکس درمسجدنبود،نارنجک که منفجرشد،چند(۱۰)نفرحاضردراطراف آقای احسانبخش مجروح شدند وبقیه هم وحشت زده فرارکردند،وی می گوید من آمدم که آقای احسانبخش را بلندکنم،سنگین بود،نتوانستم درهمین موقع محافظش “شهرام همتی”زودترازهمه رسید وجنازه آن منافق را به رگباربست! درصورتی که او به هلاکت رسیده بود وبعدبرنیروهای سپاهی افزوده شد وحاج آقااحسانبخش را به بیمارستان پورسینابردند تااقدامات اولیه انجام دهند وبعدهم باهواپیما به تهران ،بیمارستان  حاج سیدمصطفی خمینی بردند،

آقای “پریمن”می گوید :

حاج آقااحسانبخش هنگام ورودازدرب مدرسه مهدویه  به داخل مسجدمی آمد ولی

هنگام خروج ازکفشداری می رفت

وی می گویدبعلت مسائل امنیتی هرکس که به این مسجددرآن زمان می آمدتفتیش می کردند  ولی درهنگام خروج بعلت ازدحام بعضاً بی احتیاطی می شد،یعنی کسی میتوانست ازکفشداری “لابلای جمعیت”به داخل بیایدودرآن روزبه احتمال زیاداین منافق یک همدست داشته،که آن همدست آمدسئوالی درباره “نیت کرد تاکمی حاج آقارا معطل کند ودرهمین لحظه این منافق کثیف باسرعت خودرا به حاج آقارساند واورا دربغل گرفت تا باعملیات انتحاری ازبین ببرد

در بازدید از بدن منافق معدوم- معلوم شد که کمرش پر از تله های انفجاری، 12 لول دینامیت و چهار عدد نارنجک بوده 

آیت الله احسانبخش دراین ترور،لگن و2پایش تازانوله ولورده شدوتامدتهادربیمارستان بستری شد وبعدازآن نیزدردورنج ناشی ازاین تروررامتحمل شد/جانباز70%شد

حجت الاسلام محمدرضاشفیعی(رئیس دفترش) می گوید:

ما حاج اقااحسانبخش را سریعاً به بیمارستان پورسینای رشت بردیم ،خیلی حال واوضاع حاج آقاوخیم بود تاحدی که یکی ازپزشکان معالج خبرازایست قلبی حاج آقاراداد وماهم میخواستیم به بیت امام گزارش ناگوار”تمام کردن”رابدهیم که باخوف ورجا برای آخرین بار”شوک”داده شد که الحمدلله قلب بکارافتاد

آقای شفیعی می گوید

من با حاج سیداحمدآقا خمینی تماس گرفتم وموضوع ترورراگفتم ،احمدآقاگفت من چندباربه احسانبخش گفته بودم  که  آن مسجدناامن است ،به مسجدکاسه فروشان نرو وبعدگفت یک هواپیمای آموزشی درآسمان رشت  درپروازاست،من حالا میگم که  درفرودگاه فرودبیاید،نیروهای آموزشی را پیاده کند،آماده اعزام به تهران باشد وبعدگفت دراینجاهم من باچندبیمارستان هماهنگی میکنم اوراسریعاً برسانید

شفیعی می گوید،چون حمل آقای احسانبخش با آن همه جراحت مشکل بود مایک فروندهلی کوپترخواستیم ،هلی کوپتر رسید ولی ما دیدیم وضعیت حاج آقااحسانبخش طوری است که امکان جابجایی باهلی کوپترمقدورنیست،مضافاً ازدحام جمعیت درداخل وبیرون بیمارستان آنقدرزیاداست که غیرقابل کنترل است،لذاما یک آمبولانس خواستیم وهلی کوپتررا طوری راهی کردیم که مردم خیال کنند حامل حاج آقااحسانبخش است،سیل جمعیت بعدازبلندشدن بالگردحرکت کردندبطرف فرودگاه وماتوانستیم حاج آقاراباآمبولانس به فرودگاه برسانیم

آقای شفیعی مدت بستری شدن دربیمارستان پورسینارا3تاچهارساعت می داند ومدت بستری شدن دربیمارستان تهران را5ماه اعلام می کند ولی درکتاب “خاطرات صادق”8ماه نوشته شده ومن”نگانده”این موضوع راتلفنی باآقای شفیعی درمیان گذاشتم آقای شفیعی مصربودبرتاریخ های گفته شده اش،وبرای اثباتش مدت بستری شده 5ماهه اش می گوید من مدیرکاروان حج بودم ودر27شهریورآن سال”61″بلیط پرواز”جده”راداشتم که حاج آقاباهواپیما به رشت اعزام شد ومن هم ازتهران به جده پرواز کردم.

من علت این اختلاف  “زمان” وبعضی ازاختلافات گزارشات راپرسیدم ؟شفیعی گفت  به حاج آقااحسانبخش گزارشهای خلاف داده اند

آقای شفیعی می گوید:حاج آقارابرای مراقبتهای ویژه به بیمارستان شهیدرجایی بردیم  وبعداورا برای درمان به بیمارستان حاج سیدمصطفی خمینی منتقل کردیم

جراحت ترور آیت لله احسانبخش (ره)

 آیت الله احسانبخش درصفحه617کتابش”خاطرات صادق”می نویسد:درطول مدت 8ماهه بستری شدن دربیمارستان سیدمصطفی خمینی مراجع تفلید،آیات عظام ،شخصیتهای کشوری ولشکری به عیادت حاج آقااحسانبخش آمدند ویاباصدوراطلاعیه ضمن محکوم کردن این عمل جنایتکارانه برای سلامتی حاج آقا دعا  کرده بودند

ازجمله ازعیادت کنندگان رهبرمعظم انقلاب”آیت الله خامنه ای”بود که آن زمان درمقام ریاست جمهوری بود

زندگینامه امام جمعه شهیدرشت-آیت الله احسانبخش

من صادق احسانبخش -فرزندحاج غلامرضا-دریکی ازروزهای”تیرماه”سال1309شمسی درروستای لیف شاگرد”بازارجمعه”شهرستان صومعه سرا-استان گیلان بدنیاآمدم

نام مادرم:سیده زینب،معروف به “سیده”است

آقای احسانبخش می گوید:

اگرسالها وماه های دیگردیدید اشتباه است ،چون بااطلاعاتی که ازمادرم گرفته ام ومحاسباتی که من کرده ام ،این تاریخ دقیق تراست.

ایشان می گوید:

پدرم،فرزندکربلایی یحیی که اوفرزند”مشهدی عزیز”واوفرزندشیخ سلیمان است

اجدادما”رودباری” یودند

شیخ سلیمان از”عمارلورودباربه “لیف شاگردآمده بود وبه شغل دامداری مشغول بوده است

مشهدی عزیز”مشت عزیز”4پسرداشت(سلیمان،یحیی،کردک وعیسی)

شیخ سلیمان،کثیرالاولادبوده

یحیی،پسری داشت بنام”غلامرضا”ایشان زن مجتهدی داشته که متعبدواهل ذکربوده است

ازفرزندان پدرم”پسران”حاج ذکریا معروف به یحیی-باقروصادق وعیسی”دختران”حاجیه مار-حاجیه معصومه وحاجیه فاطمه نام داشتند.

قرآن رادر مکتبخانه محل آموختم  که ملای مکتب”ملاحسین طالقانی”نام داشت که درمنزل مرحوم عبدالله-مستقربود،بعدازآن به مکتبخانه مسجدماتک رفتم که ملایش”شیخ عزت الله ترک”بودروخوانی بوستان وگلستان سعدی راآموختم وبعدهم مرثیه خوانی رایادگرفتم 

وضع مالی مابنسبت مردم روستابهتربوددرمنزل حدود30تااسب ومادیان داشتیم و10گاوشیرده که ازطریق آنهاارتزاق می کردیم،،مادرم وابستگی زیادی به فرزندانش داشت وبمن بیشترتاحدی که وقتی

پدرم مرابه رشت جهت تحصیل آورد،مادرم نتوانست دوریم را تحمل کند،پدرم راتحت فشارقرارداد که قسمتی اززمینهایمان رابفروشیم وبا پولش خانه ای دررشت بخریم که چنین شد.کل جمعیت رشت درآن زمان حدودپنجاه هزار(50000)نفربود

پدرم به روحانیت خیلی علاقمندبود ودرسال1324 مرابه مدرسه”حوزه علمیه”مهدویه رشت آوردثبت نام کرد،آن روزچهارشتبه121324بود

خروج ازرشت برای اولین بار

سال1325اولین سفرم رابه مشهد آغازکردم که تاآن موقع ازگیلان خارج نشده بودم،دراین سفرکه دایی”سیدحسن”وزن دایی باخانواده اش همراه بودند،مقدمات ازدواج با دختردایی فراهم شد

سفربه قم ودوران طلبگی

درسال1326باموافقت پدروجلب رضایت مادرعازم قم شدم،موقتاًدرخانه اجاره اقامت کردم وباطلبه ای بنام”شیخ شیخ عنایت نصراللهی” هم اتاق شدم،بعدهابا یکی  همشهری هایم”شیخ موسی حجتی”درمدسه حاج ملاصادق یک حجره گرفتیم

معالم رادررشت خوانده بودم،تکمیلش را نزدفرزندشیخ عبدالرزاق قائینی خواندم وبعد”لعمه”را پیش آیت الله”شهید”صدوقی محدداً خواندم ولمعتین را پیش آیت الله منتطری خواندم ودروس دیگررا پیش علمای دیگر تااینکه درس خارج رانزدآیت الله بروجردی خواندم.

معمم شدن

سال1328عمامه ای شدم ولی برخلاف دیگرطلاب -منبرنرفتم بلکه درفکرنوشتن کتاب شدم،سعی کردم احادیث راحفظ کنم که تألیف”32جلدی” آثارالصادقین نشأت گرفته این زمان است.

بعدازاین به تهران رفتم که تحصیلاتم رادردانشگاه ادامه بدهم که پدراطلاع پیداکرد وسخت مخالفت کردکه من ناچارشدم به قم برگردم ،اما همچنان درتصمیمم مصربودم

ازدواج

درهمین اوضاع واحوال بودکه پدرم برایم مراسم ازدواج گرفت،همان دختردایی که درسفرمشهدمقدمه سازی شده بود(سیده مریم موسوی)ازداواج کردم

اولین منبر

اولین منبرم درمحرمسال1329بود-درروستای “کیاسراء”سنگر-رشت-بود،درهمین ماه 7مسجدرا تقبل نمودم ومبلغ450تومان دریافت کردم

ورودبه دانشگاه

سال 1331وارددانشگاه -معقول ومنقول-شدم که بعدها به دانشگاه الهیات تغییرنام داد.

ضمن اینکه هنوز طلبه هم بودم،سال دوم دانشگاه که وقتی رفتم برای گرفتن شهریه به مدرسه رضویه،حاج محمدحسین احسن-نماینده ومقسم آیت الله بروجردی  گفتندبعلت ورودبه دانشگاه”شهریه تان قطع شده است.

نامه ای به ایت الله بروجردی نوشتم وشرح حالم را توضیح دادم که دانشگاهم هفته 2تا3روزهست ومن پیش فلان اساتیدحوزه درس می خوانم که ایشان مجدداً دستوربرقراری شهریه ام رادادند. 

بعدازاتمام دانشگاه به رشت برگشتم وبا کمک آیت الله سیدمحمودضیابری”دبستان دین ودانش”راازمهرماه 1339 درمحله صندوق عدالت راه اندازی کردم.

 مسجدکاسه فروشان

سال 1340آیت الله ضیابری ازمن خواست که درماه رمضان درمسجدکاسه فروشان منبربروم که جمعیت زیادی می آمدند برای استماع ونماز

مسجدچینی چیان

آیت الله ضیابری مرا بعنوان امام جماعت مسجد”چینی چیان”منصوب کرد که آنجاهم جمعیت زیادی می آمدند که بیشترشان ازمشتریان”منبر” مسجدکاسه فروشانم بودند،این مسجدرایکی ازتجارمعروف شهر”حاج قلی اف”معروف به حاج محمدجعفرچینی چیان-ساخته بود که خیلی زیبابود.

فعالیت های انقلابی

چون درآن زمان سابقه نداشته که یک روحانی،دانشگاهی باشد ،ودیگربعلت داشتن یک مدرسه غیردولتی اسمم سرزبانهاافتاد  ازبابت اینکه عکس آیت الله بروجردی وامام خمینی رادردفترمدرسه ام نصب کرده بودم،مراطرفدارآقای خمینی ونماینده ایشان درگیلان می دانستند.

سال1340که آیت الله بروجردی فوت نمودند من درگیلان برایش مراسم ترحیم گرفتم وکاروانی ازمردم متدین استان تدارک دیدم ،به قم رفتیم برای عرض تسلیت پیش مراجع وعلما .

درهنگام”رفراندم”شاه برای اصلاحات پیش آمد،دست به تحرکاتی زدم ،بنحوی 2روحانی سرشناس(آیت الله سیدمحمدضیابری وآیت الله بحرالعلوم)رامجاب نمودم که به منبربروندوازمسائل روزصحبت کنند،رشت مثل بمب درکشورسروصداکرد.

مخصوصاً حرفهای حجت الاسلام حسام درمراسم ترحیم آیت الله بروجردی که خیلی انقلابی صحببت کرده بود،نگاه خیلی هارا متوجه رشت کرد.

حجت الاسلام حسام-واعظ

یک تلگرامی هم باامضای علمای رشت تهیه کردم(بحرالعلوم،ضیابری،حاج سیدحسین رودباری،محمدعلی زاهد،سیدموسی حجتی)درحمایت ازآیت الله خمینی،مخابره کردم.

اولین سخنرانی ضدرژیم رادرشفت انجام دادم1341/4/29که درگزارش ساواک هم موجوداست که اولین پرونده ضدرژیمم شکل گرفت

آیت الله کاشانی دررشت

بعلت حرکتهای انقلابی آیت الله کاشانی،ایشان تحت تعقبب بوده،دستگاه ازاومی خواهدتهران راترک کند وی مدتی رشت را بعنوان اقامت انتخاب کرده بود،منزل آیت الله سیدمحمودضیابری اقامت داشت

درمسجدچینی چیان نیزمنبرمی رفتم وسخنانی درتعریض به رژیم شاه میگفتم ،این مسجددرموقعیت خوبی بود مردم برای شنیدن سخنانم درخیابان جمع می شدند.

احضاربه شهربانی وساواک

چندبارمرابه ساواک احضارکردند،درشب19ماه1357 رمضان سخنرانی مهیجی کردم که مردم را نسبت به دستگاه ستمگررژیم شاه شوراندم،مردم هم شعارمرگ برشاه دادند وبه مراکزدولتی”بانکها”حمله کردند که درهمین ایام مرادستگیرکردند وبه تهران بردندودکمیته مشترک زندانی شدم وپس ازچندروزحبس،مرابه زندان اوین منتقل کردن ودریک سلول انفرادی انداختند،ازسراسرکشوردستگیرکرده بودند،ازگیلان 4نفربودیم(شیخ ابراهیم فقیهی،سیدعلی اصغراحدی،وابطحی”رئیس دفتر رئیس جمهورخاتمی”)که مارا2تادوتابه هم دستبندزده بودند،که بعداز ماه رمضان ،باروی کارآمدن دولت آشتی”شریف امامی”آزادشدیم.

بامراجعت به رشت بازدست ازفعالیت نکشیدیم،تقریباًنزدیک شروع مدارس بود”مهرماه”به مناسبتهای مختلف دانش آموزان را به راهپیمایی می بردیم.

به بهانه اولین شهیدگیلان”برشنورد”که ازصومعه سرا بود8آبان1357باجمعیتی به صومعه سرارفتیم

بعدازآن بمناسبت اولین شهیدرشت”جعفری”به همراه دانش آموزان وفرهنگیام وجمعی دیگربه تازه آبادرفتیم

وکم کم برتعدادشهداافزوده می شد وما هم حضورفعالی داشتیم

تحصن دانشگاه تهراه4آبان1357سمت چپ(نفرسوم)آیت الله احسانبخش است

درچهارم آبان که بختیارفرودگاه رابسته بود که امام خمینی نتواندازپاریس بیاید،به همراه چندنفربه تهران رفتیم ودرتحصن مسجددانشگاه که علمای تهران وقم ودیگراستانهاحضورداشتندشرکت کردیم وازجمله ازافراد”مستقبلین”امام درهنگام ورودامام درفرودگاه تهران بودم

بعدازمراجعت به رشت،اعتصابات وراهپیمایی ها زیادشدوشبها دردبیرشتان”شاپور”که بعدها به شهیدبهشتی نامگذاری شدحضورفعالی داشتیم

درشب هشتم آبان مدیرکل آموزش وپرورش گیلان که یک خانم”مزارعی”بوددرجلسه ماشرکت کرد که من به اواعتراض کردم که شما درافتتاح مدرسه ام خودرا مادرپانصدهزاردانش آموز معرفی کردی،چگونه درمقابل کشتن فرزندانت ساکتی!وازایشان خواستم فرداراهپیمایی داریم بیاشرکت کن که قبول کرد وآمد .

آیت‌الله حاج شیخ صادق احسان‌بخش‌ تولمی‌ رشتی‌، فرزند غلامرضا یحیی‌ در سال‌ ۱۳۰۹ ش‌ در روستای‌ لیفشاگرد( شهرستان‌ صومعه‌سرا) به‌ دنیا آمد.

وی نخست‌ به‌ مکتب‌‌خانه‌ رفت‌ و قرآن‌، بوستان‌ و گلستان‌ سعدی‌ را درآنجا آموخت‌ و سپس‌ به‌ «تولم‌ شهر»  رفت‌ و پس‌ از گذرانیدن‌، در سال‌ ۱۳۲۳ برای ادامه تحصیل دینی راهی‌ رشت‌ شد، در مدرسه‌ «مهدویه‌» ثبت نام کرد 

در ۱۳۲۷ش‌ برای‌ ادامه‌ی‌ تحصیل‌ راهی‌ قم‌ شد و در آنجا به‌ فراگیری‌ سطوح‌ عالیه‌ در محضر اساتید معروف‌ حوزه‌ مشغول‌ شد.

لمعتین‌ را از آیت‌الله شهید صدوقی‌، قوانین‌ را از آیت‌الله شیخ‌ محمد لاکانی‌ و مکاسب‌ را نیز از آیت‌الله نجفی‌ فراگرفت‌. کفایتین‌ را در محضر آقایان‌ سلطانی‌ و مجاهد تبریزی‌ و منظومه‌ را نزد آیت‌الله آقا رضا صدر و عرفان‌ را از محضر آیت‌الله فکور فراگرفت‌ و در تفسیر و فلسفه‌ از شاگردان‌ علامه‌ طباطبایی‌ بود. وی‌ درس‌ خارج‌ اصول‌ رسائل‌ را از محضر آیت‌الله شیخ‌ مهدی‌ امامی‌ مازندرانی‌، و خارج‌ فقه‌ و اصول‌ را به‌ مدت‌ ده‌ سال‌ ازمحضر آیت‌الله بروجردی‌ فراگرفت‌ و از سال‌ ۱۳۳۱ به‌ مدت‌ هشت‌ سال‌ از درس‌ خارج‌ اصول‌ حضرت‌ امام‌ خمینی‌ و درس‌ فقه‌ آیت‌الله گلپایگانی‌ استفاده‌ کرد.

آیت‌الله احسان‌بخش‌ در دوره‌ی‌ متوسطه‌ نیز شرکت‌ نمود و پس‌ از مدتی‌، ششم‌ متوسطه‌ را در رشته‌ی‌ ادبی‌ گرفت‌ و آزمون‌ ورودی‌ دانشکده‌ی‌ معقول‌ و منقول‌ را نیز با موفقیت‌ پشت‌ سر گذارد.

سپس وارد آن‌ دانشکده‌ شد و در رشته‌های‌ منقول‌، روانشناسی‌ و قضایی‌ مشغول‌ به‌ تحصیل‌ شد و موفق‌ به‌ اخذ لیسانس‌ در آن‌ رشته‌ها گردید.

با اتمام‌ دوره‌ی‌ دانشکده‌، دوباره‌ به‌ قم‌ بازگشت‌،امابا دعوت‌ آیت‌الله ضیابری‌  در سال‌ ۱۳۴۰ ش‌ عازم‌ رشت،‌ شد نماینده امام‌ خمینی دراستان برای تصدی‌ امور حسبیه‌ هم بود.

او در رشت‌ از طرف‌ آیت‌الله ضیابری‌ به‌ سرپرستی‌ امور طلاب‌ رشت‌ منصوب‌ شد. همزمان به فعالیتهای سیاسی ومذهبی پرداخت ،وی مریدامام بود  به امرآیت الله ضیابری در مسجد «چینی‌چیان‌» رشت‌ امامت‌ جماعت‌ را به‌ عهده‌ گرفت باتوجه به موقعیت جغرافیایی مناسب این مسجد،مرکزمفیدی برای مبارزات شد،وکم کم حوزه فعالیت خودراگسترده ترکرد

 رساله‌ی‌ حضرت‌ امام‌ و عکس‌ ایشان‌ را در شرایط‌ خطرناک‌ حاکمیت‌ رژیم‌ طاغوت‌ در مسجد نصب‌ کرد.‌ به این‌ خاطر در سال‌های‌ ۱۳۴۱ و ۱۳۴۲ چندین‌ بار به‌ سازمان‌ اطلاعات‌ و امنیت‌ احضار و سرانجام‌ از سال‌ ۱۳۴۴ ممنوع‌ المنبر گردید. ولی‌ او به‌ مبارزات‌ خود در قالب‌ سخنرانی‌های‌ افشاگرانه‌ ادامه‌ می‌داد و سخنرانی‌های‌ پرشور ایشان‌ در دوران‌ تبعید امام‌ خمینی‌ در افشای‌ خیانت‌ها و انحرافات‌ شاه‌ برای‌ روشنگری‌ مردم‌ گیلان‌ بسیار مؤثر بود . از فعالیت‌های‌ دیگر ایشان‌ در دوران‌ اقامت‌ حضرت‌ امام‌ در نجف‌ اشرف‌ ایجاد ارتباط‌ با مبارزان‌ خارج‌ از کشور در طی‌ تشرفات‌ متعدد به‌ مکه‌ی‌ معظمه‌ بود که‌ این‌ حرکات‌ از چشم‌ ساواک‌ دور نماند و به‌ شدت‌ ایشان‌ را تحت‌نظر داشت‌.

علاوه‌ بر آن‌، با کمک‌ فرهنگیان‌ رشت‌ سخنرانی‌های‌ متعددی‌ برای‌ دانش‌آموزان‌ ایراد کرد. او به‌ همین‌ منظور وباالگوگیری از شهید بهشتی‌ به‌ مدرسه«دین‌ و دانش‌»دررشت تأسیس کرد.

این مدرسه سنگرخوبی برای روشنگری وتبیین اندیشه های مذهبی ومبارزات سیاسی شد

در اثر فعالیت‌های‌ او در کنار روحانیون‌ مبارز گیلان‌، مبارزات‌ قشرهای‌ مختلف‌ مردم‌ علیه‌ رژیم‌ هر روز اوج‌ بیشتری‌ می‌گرفت‌. وی‌ با سخنرانی‌های‌ خود، مردم‌ را به‌ ادامه‌ی‌ راهپیمایی‌ها دعوت‌ می‌کرد و دبیرستان‌ دین‌ و دانش‌ و دبیرستان‌ ابوریحان‌ پایگاه‌ تکثیر اعلامیه‌های‌ انقلابی‌ شده‌ بود .

ماه‌ مبارک‌ رمضان‌ سال‌ ۱۳۵۷ فرصت مناسبی شد که در مساجد به‌ روشنفکری‌ و تهییج‌ هرچه‌ بیشتر مردم‌ مسلمان‌ بپردازند. مسجد چینی‌چیان‌ و مسجد «سوخته‌ تکیه‌» پایگاه‌ سخنرانی‌های‌ آیت‌الله احسان‌بخش‌ بود. اجتماع‌ مردم‌ در این‌ دو مسجد به‌ قدری‌ انبوه‌ و فشرده‌ بود که‌ حتی‌ گزارش‌های‌ ساواک‌ به‌ حضور بیش‌ از ۳۰۰۰ نفر اعتراف‌ دارد . در این‌ سخنرانی‌های‌ پرشور وضع‌ نابسامان‌ فرهنگی‌، اقتصادی‌، اداری‌ و اجتماعی‌ کشور تشریح‌ می‌شد و حاکمیت‌ ضد ارزشی‌ و اسلامی‌ بر آنها با صدر اسلام‌ مقایسه‌ می‌گشت‌. علاوه‌ بر آن‌، جنایات‌ رژیم‌ افشا و نظرات‌ امام‌ خمینی‌ و اندیشه‌های‌ ایشان‌ و کیفیت‌ مبارزه‌ی‌ مردم‌ سایر شهرها بیان‌ می‌شد.

ایشان‌ پس‌ از یک‌ سلسله‌ سخنرانی‌ در روزهای‌ آخر مرداد ماه‌ ۱۳۵۷ با گزارش‌ رئیس‌ ساواک‌ رشت‌ به‌ تهران‌، به‌ زندان‌ کمیته‌ جلب‌ و سپس‌ در انفرادی‌ زندان‌ اوین‌ زندانی‌ شد. با اوج‌ گرفتن‌ انقلاب‌ اسلامی‌ و ضعف‌ مفرط‌ رژیم‌ او همراه‌ بسیار دیگری‌ از زندانیان‌ سیاسی‌ آزاد شدند و وی‌ دوباره‌ فعالیت‌های‌ انقلابی‌ خود را تا فرار شاه‌ و ورود حضرت‌ امام‌ به‌ ایران‌ پی‌ گرفت‌. و در روز ۱۲ بهمن‌ در زمره‌ی‌ روحانیون‌ استقبال‌ کننده‌ از امام‌ بود. وی‌ پس‌ از آن‌ به‌ رشت‌ برگشت‌ و همچون‌ ماه‌های‌ گذشته‌ اجتماعات‌ و راهپیمایی‌های‌ بزرگی‌ را به‌ کمک‌ روحانیون،‌ دانش‌آموزان و دیگر قشرهای‌ انقلابی‌ برپا کرد؛ از جمله‌ در ۱۸/۱۱/۱۳۵۷ علمدار یک‌ راه‌پیمایی‌ بزرگ وانقلابی شد،که‌ به‌ گزارش‌ ساواک‌ بالغ‌ بر ۷۵ هزار نفر شرکت‌کننده‌ داشت‌ برعهده‌ گرفت‌.

پس‌ از پیروزی‌ انقلاب‌، آیت‌الله احسان‌بخش‌ با حکم‌ امام‌ ریاست کمیته‌های‌ انقلاب گیلان را بر عهده‌ گرفت‌ . 

امادرسال1358به تحریک منافقین، موردظلم خودیهاهم قرارگرفت ،به منزل مسکونیش تعرض شد،درحالی که قصدجانش راکرده بودند،توانست خودرا به تهران برساند وموردتفقدامام خمینی قراربگیرد ودراین مدت هجرت (در اواخر سال‌ ۱۳۵۸)ازطرف دفترامام خمیتی مأمورپاکسازی سفارتخانه های اسلامی(هندوپاکستان وبنگال)شد

حکم امام خمینی برای ریاست کمیته های انقلاب اسلامی گیلان

جناب مستطاب ثقه الاسلام والمسلمین آقاى حاج شیخ صادق احسان بخش- دامت افاضاته.
لازم است جنابعالى با همکارى و کمک جناب مستطاب ثقه الاسلام والمسلمین آقاى حاج سید عبداللَّه ضیایى- دامت افاضاته- در شهرستان رشت و حومه به کار کمیته‏ها رسیدگى و تصفیه کنید؛ و نسبت به مشکلات مالى که دارند اقدام نموده ضمناً آنان را به اتحاد و یگانگى دعوت نموده، از اختلاف و تفرقه برحذر دارید. و در تمام کارها با علماى اعلام محل- دامت افاضاتهم- مشورت و همکارى داشته باشید. از خداى تعالى ادامه توفیقات همگان را خواستارم.اردیبهشت ۱۳۵۸, 23 جمادى الاول ۱۳۹۹ والسلام علیکم و رحمه اللَّه ..روح اللَّه الموسوى الخمینى‏

آیت‌الله احسان‌بخش‌ باپایان چندماهه این مأموریت  به‌ دستور حضرت‌ امام‌ به‌ رشت‌ بازگشت‌، اما در اوایل‌ سال‌ ۱۳۶۰ در جریان‌ یک‌ تصادف‌ دچار ضربه‌ی‌ مغزی‌ شد و به‌ ناچار برای‌ معالجه‌ به‌ ایتالیا اعزام‌ گردید.

در زمان‌ بازگشت‌ ایشان‌ موج‌ ترور ناجوانمردانه‌ی‌ شخصیت‌های‌ ارزنده‌ی‌ انقلاب‌ به‌وسیله‌ی‌ منافقین‌ وضعیت‌ خطرناکی‌ را به‌وجود آورده‌ بود. 

اگرچه اولین امام جمعه رشت مرحوم شیخ حسن لاهوتی بود ولی درسال1359 به نمایندگی ازطرف مردم رشت برای محلس شورای اسلامی انتخاب شد،درچی ورودایشان به مجلس،امام خمینی -آیت الله حاج صادق احسانبخش را به امامت جمعه رشت تعیین کرد.نهم بهمن1359

چهارده ماه بعدهم ترورشد

 بیش‌ از بیست سال‌ امامت‌ جمعه‌ و جماعت‌ و حضور علمی‌ و سیاسی‌، چشمگیر است‌: از جمله‌، احداث‌ مسجد امام‌ خمینی‌ با زیربنای‌ ده هزار متر در یک‌ فضای‌ چهار هکتاری‌ و اختصاص‌ چندین‌ موقوفه‌ برای‌ اداره‌ی‌ آن‌؛ ساخت‌ صدها مسجد دیگر در سطح‌ استان‌؛ بازسازی‌ و فعال‌ نمودن‌ مدارس‌ علمی‌ حوزوی‌ مانند ساخت‌ مدرسه‌ی‌ علمیه‌ی‌ سه طبقه‌ در بازار شهر و مدرسه‌ی‌ علوم‌ دینی‌ دختران‌؛ ساخت‌ بیش‌ از پانزده مدرسه‌ در محلات‌ فقیرنشین‌، ساخت‌ مسجد جامع‌، دبیرستان‌ و مدرسه‌ی‌ راهنمایی‌ در روستای‌ لیفشاگرد؛ تبدیل‌ آسایشگاه‌

معلولین‌ رشت‌ از آثار به‌ یادمانده‌ی‌ آیت‌الله ضیابری‌ و عده‌ای‌ از بازاریان‌ رشت‌ به‌ یکی‌ از معتبرترین‌ آسایشگاه‌های‌

ایران‌؛ بازسازی‌ و ساخت‌ دو دارالایتام‌ برای‌ پسران‌ و دختران‌ یتیم‌ و همچنین‌ حضور فعال‌ تدارکاتی‌ و جسمی‌ در دوران‌ هشت سال‌ دفاع‌ مقدس‌ که‌ طی‌ آن‌ ده‌ها کاروان‌ ۵۰۰ تا ۱۲۵۰ کامیونی‌ با هدایت‌ ایشان‌ راهی‌ جبهه‌های‌ نبرد حق‌ علیه‌ باطل‌ شدند.

او در راستای‌ تبیین‌ اهداف‌ نظام‌ اسلامی‌، سفرهای‌ برون‌ مرزی‌ متعددی‌ نیز داشت‌ که‌ علاوه‌ بر بیش‌ از ۲۲ مرتبه‌ تشرف‌ به‌ حج‌ و عمره‌ و توفیق‌ چندین‌ سفر به‌ عتبات‌ عالیات‌ و سوریه‌، می‌توان‌ به‌ انجام‌ مأموریت‌ از طرف‌ جمهوری‌ اسلامی‌ ایران‌ در سفر به‌ کشورهای‌ مالزی‌، سنگاپور، نیوزلند، ژاپن‌، چین‌، کشورهای‌ تازه‌ استقلال‌ یافته‌ی‌ شوروی‌ سابق‌ پس‌ از فروپاشی‌ شوروی‌ و امدادرسانی‌ به‌ مردم‌ جنگ‌زده‌ی‌ قراباغ‌ اشاره‌ نمود.

از آیت‌الله احسان‌بخش‌ حدود پنجاه اثر علمی‌ در زمینه‌های‌ فقه‌، حدیث‌، تفسیر، اخلاق و تاریخ‌ برجای‌ مانده‌ است‌ که‌ از آن‌ جمله‌ می‌توان‌ به‌ ۱ـ آثار الصادقین‌ در ۲۳ جلد و …

اولین امام جمعه رشت مرحوم حجت الاسلام حسن لاهوتی اشکوری بود،باانتخابش بعنوان نماینده مردم رشت درمجلس شورای اسلامی ،ازسال۱۳۵۹ امامت را به مرحوم آیت الله امینیان واگذارکرد.بعدمسائلی پیش آمدکه سنگرنمازجمعه چندین ماه خالی ماند.
وامادرتاریخ ۸ دی ۱۳۶۱ امام خمینی برای مرحوم حاج صادق احسانبخش،حکم امامت رشت راصادرکردند
آیت الله احسانبخش در۲۶فروردین سال۱۳۶۱مسجدکاسه فروشان رشت ،توسط منافقین ترورشد، ولی علیرغم جراحت زیاد(جانبازی) بعدازچندماه بستری شدن ،درخدمت انقلاب بود، ۱۹ سال امامت جمعه رشت بعهده داشت وسرانجام در۱۴خرداد۱۳۸۰به فیض شهادت نائل گشت.

آرامگاه شهید آیت لله احسانبخش در حیاط مصلای امام خمینی ره رشت


این خلاصه ای بود از زندگی روحانی شجاع و مبرز که از مردم بود برای مردم و در راه اعتلای اسلام و انقلاب از ذجان و مالش مایع گذاشت و نام نیک خود را بر تارک گیلان و گیلانی در کنار نامهایی چون میرزا کوچک جنگلی آن روحانی شهید و سردار بزرگ گیلک ماندگار کرد . روحش شاد .

روابط عمومی موسسه حقوقی و مباشرتی صبای عدالت آریانا

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *